روزهای آخر سال تب و تاب خرید و خرج کردن پول های اندوخته به شدت داغ است . من هم به احترام رسوم این عید باستانی به همراه محدثه رهسپار بازار شدیم چیزی که در ابتدا نمود بیشتری داشت شلوغی خیابان ها و معابر و ولوله ی بین مردم بود بعضی سرگشته و حیران از این مغازه به مغازه بغلی هجرت می کردند بعضیا هم چنان با دقت لباس ها را بررسی می کردند که مبادا با لحظه ای غفلت دچار یک عمر پشیمانی نشوند ! منم بالاخره بر ترس و سرگشتگی خودم غلبه کردم دل به دریا زدم و دست محدثه رو گرفته و وارد یک فروشگاه پوشاک شدم . چنان غرق زرق و برق قیمت ها شده بودم که نفهمیدم محدثه کدام طرف رفت با کمی سر چرخوندم و جستجو در قسمت پوشاک بچه ها پیداش کردم . خودمو به محدثه رسوندم و شروع به برانداز کردن لباسا شدم . یک مینی ژوب دخترونه دست گرفته بودم و مبهوت ظرایف خلقت شده بودم که محدثه با یه حالت متعجبانه گفت : دایی گفتم اوهوم گفت : ببین - چیرو ببینم محکم لباسمو گرفتو کشید گفت : اونجارو سر چرخوندم گفتم چیه مگه اونجا گفت: ببین
, اون پسره چه دختر خوشگلیه !یک پسر 18
, 19 ساله ظریف لاغر اندام با صورت سرخ و سفید , مو های براق و کمی طلایی شده و شیار افتاده , ابروهای اصلاح شده و باریک و مداد کشیده , صورت صاف و بند انداخته لباس کاملا جذب که با شلوار جینش یه فاصله ی چند سانتی داشت که یه برقی به چشم بیننده می انداخت که جیگرشو بخورم !!!!روزگاری مردی و مردانی و داشتن صورت گیرا و با صلابت از محسنات و افتخارات مرد ایرانی بود که از نوجوانی روزشماری می کرد تا روزی چند تا مو روی صورتش سبز بشه تا بتونه باهاش پز بده بگه من دیگه مرد شدم ولی امروز به برکت مسئولان فرهنگی فوق فرهیخته ! تمایل شدیدی بین جوانان کشور برای شبیه کردن خودشون به جنس مخالف وجود دارد.
پس از ظهور و تثبیت پدیده انقلاب در ایران و روی کار آمدن حکومت اسلامی و شعار اسلامی کردن تمام شئون مردم , فرهنگ زندگی و اجتماعی مردم دست خوش مجادلات و تغییرات شدید و شوک آوری شد . جدال بین بنیادگرایان متحجر اسلامی با متجددین غربزده با خروج دولت اول با کامیابی و سیطره اسلامگرایان افراطی به پایان رسید. فقدان تعریف درست و قابل ملموس و تشدد شدید آرا در زمان جنگ باعث چند پارگی فرهنگی و بی مسئولیتی حکومت درباره فرهنگ عمومی مردم شد . دولت جنگ که تمام اهتمام خود را برای تامین مایحتاج ضروری مردم کرده بود تا کشور را از قحطی زدگی نجات دهد و در این هنگام جایگاهی برای افزایش فرهنگ و آگاهی مردم قائل نبود . دولت بعد از جنگ نیز خود را در مقابل یک کشور نیمه ویران می دید می خواست با استفاده الگوهای اقتصادی لیبرالی غربی ها با توسعه اقتصادی و افزایش سطح عمومی معیشتی مردم و توسعه بی برنامه دانشگاه ها از جمله آزاد زیرساخت های افزایش سطح فرهنگی مردم را فراهم سازد ولی چون هیچ گونه استراتژی مدون و متفکرانه بلند مدت در پس برنامه ها نبود و التزام بیشتر مسئولان برای بسط سیطره خانوادگی و شاهانه و طلبکارانه خود بر مردم بود باعث شد که تا این برنامه ها نیز نتیجه معکوس به بار بیاورد .
فقدان برنامه فرهنگی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی و وجود برخی روشنفکر مآبان تجددگرا که در دوران اصلاحات سوار بر موج با سر دادن شعارهای آزادی گرایانه مانند موجی سهمگین بر کشتی شکسته و بی ناخدای فرهنگ ایران تاختند و با سیاست تساهل و تسامح لیبرالی نوعی هرج و مرج فرهنگی و اجتماعی را در جامعه پدیدار کردند . ضعف مدیدیرت بحران رییس دولت و تقابل شدید نیروهای سنتی با نظریه فرهنگی دولت اصلاحات جامعه را به شدت دچار تشدد و سردرگمی کرد که در این وانفسا هجوم همه جانبه فرهنگ بی اصالت غربی زخمی سنگین بر پیکره فرهنگ بیمار ما کرد و هر آنچه را هم که کم و بیش در دست بود به باد داد .
با ظهور دولت نهم از دل این ناهنجاری عظیم فکری مردم و تغییر جهت شدید و کاملا متضاد نظریات فرهنگی این دولت نسبت به دوره قبل جامعه فرهنگی را دچار شوک عجیبی کرد . نظامی که تا کنون هیچ گونه بسته فرهنگی و اجتماعی و آموزشی بر مبنای اصول اسلامی مورد قبول خود به مردم ارائه نکرده بود حالا جامعه ای را در پیش رو داشت که تا مرز انفجار و از هم گسیختگی فرهنگی پیش می رفت . فساد اجتماعی شدید در مرکز کشور که به سرعت در حال گسترش به نقاط مختلف کشور بود تصمیم گیران نابخرد نظام را به فکر ارئه راه چاره انداخت . نظام باز هم به جای ارائه یک بسته فرهنگی و با تفسیر وارونه برنامه اجتماعی اسلام دست به خشونت افراطی زد و با اجرای طرح های امنیت اجتماعی خنجری دیگر بر جسم نیمه جان فرهنگی زد و با افتخار مرگ آن را جشن گرفت .
امروز جوانان کشور دچار نوعی سرگیجگی و بحران هویتی شدند که به هر نحو این عقده را بروز می دهند و نظام هم به جای ارائه الگو های مناسب ایرانی و اسلامی منطبق با ریشه های تاریخی و فرهنگی مردم در حال بازخواست های خشونت بار از جوانان است . با توجه به اکثریت نسل جوان در جمعیت ایران و نیود هیچ گونه الگوی تربیتی به پیش بینی من تا 4 سال آینده جامعه دچار بحران شدید فرهنگی و اجتماعی خواهد بود که اجرای طرح های جاهلانه و غیر انسانی باعث عمیق تر شدن این بحران می شود .
تلق . . . . . این صدای ضربه محدثه بود که به مچ پای من زد و گفت : کجایی دایی من این لباسو می خوام. پسر لای جمعیت محو شد ولی . . . . !
آنچه سر مى جنبانیدم و تحسین مى كردم كه معلوم است كه مقصود او از آن شعر چیست.» پس معلوم شد كه اصل مقصود است. آن شعر فرع مقصود است كه اگر آن مقصود نبودى آن شعر نگفتى. پس اگر به مقصود نظر كنند دویى نماند. دویى در فروع است. اصل یكى است. همچنان كه مشایخ اگرچه به صورت گوناگونند و به حال و افعال و احوال و اقوال مبانیت است اما از روى مقصود یك چیز است و آن طلب حق است. چنان كه بادى كه در سراى بوزد، گوشه قالى برگیرد، اضطرابى و جنبشى در گلیم ها پدید آرد، جنس و خاشاك را بر هوا برد، آب حوض را زره زره گرداند، درختان و شاخ ها و برگ ها را در رقص آرد. آن همه احوال متفاوت و گوناگون مى نماید، اما از روى مقصود و اصل و حقیقت یك چیز است، زیرا جنبیدن همه از یك باد است.
مى گویند وبلاگ روزنامه اى است كه نویسنده آن همزمان هم خبرنگار است هم سردبیر و هم مدیر مسئول، روزنامه اى دیجیتالى كه به دلیل همین شاخصه هاى فردى آن روز به روز در حال گسترش است؛ افراد با هر سطحى از فكر و ذوق و سلیقه و خواسته وارد دنیاى اینترنت مى شوند، صفحه اى را به نام خود تثبت مى كنند و آنچه را كه دوست دارند در آن مى نویسند.
با این حساب وبلاگ ها گوشه اى از شخصیت و هویت افراد را در دنیاى مجازى اینترنت به نمایش مى گذارند.
گاهى وبلاگ ها محل امنى هستند براى آنهایى كه نتوانسته اند در عرصه مطبوعات به موفقیتى برسند و به حاشیه رفته اند.
وبلاگ ها گاه محل جدل هاى دوستانه یا خانوادگى هستند، گاه جایى براى هرزه نویسى و همین طور محلى براى طرح جد ى ترین تحلیل ها و داده هاى علمى. بنابراین وبلاگ ها در سراسر جهان بنا به شخصیت افراد تعاریف متفاوتى مى توانند داشته باشند.
از سوى دیگر دنیاى امروز، دنیاى مولتى مدیا یا دنیاى چندرسانه اى است. دنیایى كه آژانس هاى بزرگ خبرى به انواع رسانه هاى مكتوب، صوتى، تصویرى و /// مجهز شده اند.
در این میان از كاركرد وبلاگ ها نیز نمى توان چشم پوشید. به همین دلیل در كنار همین آژانس هاى بزرگ وبلاگ ها نیز به عنوان زیرمجموعه اى قوى، جذاب و با تشخص و برجسته سازى فردیت ایفاى نقش مى كنند.
دنیاى سایبر در حكم مخزنى از اطلاعات خوب و بد، زشت و زیبا، اخلاقى و غیراخلاقى نمود عینى یافته است، البته مرز میان این صفات دوگانه در جوامع مختلف با توجه به فرهنگ و هنجارهاى حاكم متفاوت است.
این دنیاى مجازى به قدرى فضا دارد كه هر كس مى تواند با توجه به درك و توانش وبلاگى طراحى كند و هر چه را كه دوست دارد بنویسد.
در حقیقت یكى از راه هاى برقرارى ارتباط مجازى كه طرفداران بسیارى دارد و به سرعت نیز در حال گسترش است، وبلاگ نویسى است.
نخستین وبلاگ دنیا scripting news نام داشت كه متعلق به دیوید واینر بود. در آغاز سال ۱۹۹۹ تنها ۲۳ وبلاگ در سراسر جهان وجود داشت اما در عرض چند ماه تعداد آنها به میلیون ها وبلاگ در سراسر جهان رسید.
موج وبلاگ نویسى در ایران هم از سال ۱۳۸۰ آغاز شد و در حالى كه در سال اول تنها ۱۰۰ وبلاگ در ایران وجود داشت در عرض چند سال به ده ها هزار وبلاگ رسید.
به گفته كارشناسان ارتباطات، وبلاگ در یك جمله سایت اینترنتى شخصى است.
محیطى كه امكان انتشار ایده ها و افكار را فراهم مى كند.
وبلاگ آخرین پدیده دنیاى مجازى و تعاملى اینترنت است كه اگر در جهت مفید به كار گرفته شود یك وسیله كارآمد ارتباطى به شمار مى رود.
متأسفانه برخى از افراد از وبلاگ استفاده مطلوبى نمى كنند. وبلاگ ها و وبلاگ نویسان به انواع مختلفى تقسیم مى شوند.
برخى از وبلاگ ها چنان نامناسب هستند كه حتى به آنها نام هرزه نگارى داده شده است ولى در مقابل وبلاگ هایى نیز قرار دارند كه بسیار مفید و سرشار از اطلاعات مطلوب هستند.
معمولاً نویسندگان وبلاگ در حوزه آى تى، موسیقى، طنز، سیاست، اجتماعى، فى البداهه نویسى و نیز احساسات و موضوعاتى كه در دنیاى واقعى نمى توانند تجربه كنند را مى نویسند.
دكتر محمد شهریارپور در خصوص بلاگرها یا وبلاگ نویس ها مى گوید: افراد در وبلاگ ها به دلیل شخصى بودن و آزادى قلم، خود را در انتشار هرگونه مطلبى آزاد مى بینند. بنابراین گاهى محیط مجازى شرایطى را فراهم مى كند تا افراد فراتر از آن چیزى كه هستند، خود را در قالب مطالب شان نشان دهند.
در این میان بلاگرهایى هم مثل تندروهاى سیاسى، بیش فعال ها و هرزبلاگ ها وجود دارند كه نویسندگانشان فكر مى كنند با نوشته هایشان مى توانند اذهان مردم را به خود جلب كنند.
این مدرس دانشگاه در ادامه مى گوید: «آمارهاى غیررسمى حاكى از این است كه بسیارى از وبلاگ نویسان ایرانى چنین تصورى دارند كه وبلاگ نویسى باعث روشن شدن اذهان عمومى نسبت به مسائل روز مى شود. بنابراین وبلاگ نویسى بیشترین طرفدار را در بین ایرانى ها دارد.
تغییر در ادبیات
شهریارپور ضمن آن كه وبلاگ نویسى را مفید مى داند مى گوید: «متأسفانه كلماتى كه در وبلاگ نویسى و نوشتن نظرات براى سایر كاربران به كار برده مى شود، آمیزه اى از كلمات فرنگى و كلماتى است كه در زبان محاوره شكسته مى شوند و متأسفانه این روند به علت سرعت ثبت و نگارش در حال گسترش است كه آسیب جدى به ادبیات وارد مى كند.
مثلاً در برخى از نوشته ها كلماتى مثل قبلنم گفتم، حواست نیست، كامنت گذاشتم، آپ دیت كردم و /// كه تمامى این موارد باعث مى شود فرهنگ غلط گفتارى و نوشتارى وارد ادبیات ما شود.»
وى معتقد است: مسئله حائز اهمیت این است كه خود وبلاگ نویسان در كنترل فضاى مجازى نقش مؤثرى را بازى مى كنند.
وارد شدن به فضاى مجازى نیز مثل استفاده از سایر فناورى ها باید با آموختن فرهنگ و مهارت همراه شود در غیر این صورت افراد در مواجهه با مطالب مختلف در محیط اینترنت ممكن است دچار تشویش و سردرگمى شده و در نتیجه آثار سویى در پى داشته باشد.
وبلاگ نویسان بدون مهارت
برخى ها با اسم واقعى و برخى دیگر مستعار وبلاگ نویسى مى كنند و از اعلام هویت واقعى شان خوددارى مى كنند.
برخى از كاربران نیز بعد از گذشت مدتى هویت واقعى خود را فاش مى كنند / به گفته دكتر حمید زنگنه روانپزشك این دسته از كاربران توانسته اند با دنیاى مجازى ارتباط كاملى برقرار كنند یا این كه شیوه برخورد با مسائلى را كه در این فضا برایشان پیش آمده آموخته اند.
در نتیجه هویت شان را فاش مى كنند، اما برخى از افراد كه نام خودشان را فاش نمى كنند به علت هاى مختلفى از جمله فحاشى، ترور شخصیت دیگران، هرزه نگارى و /// گاهى نیز برخى افراد بنا به مسائل سیاسى از نام واقعى خودشان دورى مى جویند.
دكتر زنگنه اعتقاد دارد:«اینترنت براى بسیارى ایرانیان بویژه جوانان وسیله اى ایده آل براى معرفى خود و ارائه هویت فردى و افكار و اعتقادات شخصى است و این همان چیزى است كه منجر به استقبال فراوان از پدیده وبلاگ نویسى شده است.»
زنان و وبلاگ نویسى
دكتر زنگنه استاد دانشگاه مى گوید: وبلاگ نویسى زنان راهى براى بیان دیدگاه ها، دریافت و تبادل آرا و ابراز وجود در عین متانت است.
شاید در كشور ما به دلیل حضور فرهنگ مردانه این راه به عنوان جایگزین انتخاب شده باشد.
زنان و دخترانى كه به وبلاگ نویسى روى آورده اند در مقایسه با زنان نسل پیش ازخود، فردگرا و برونگرا تر شده اند.
آنها بى آن كه نگران طرز تلقى و نگاه دیگران باشند راحت تر از مادر و مادربزرگ هایشان درباره خود و افكارشان حرف مى زنند.
به هر حال نوشتن در وبلاگ پیوسته شخصیت و افكار و منش شما را در معرض دیدگان بسیارى قرار مى دهد.
بنابراین بهتر آن است مطالبى نوشته شود كه هم براى دیگران مفید باشد و هم شخصیت مجازى شما را همچون شخصیت واقعى تان حذف كند.
منبع : روزنامه ایرن
مرضیه قلیچ خانی
سی سال پیش در چنین روز هایی اتفاقی در دنیا رخداد که معادلات و نظم های حاکم بر دنیای معاصر را تحت تاثیر شدیدی قرار داد . انقلاب ایران به رهبری مردی که شعار زندگی شرافتمندانه بر پایه اسلام می داد به پیروزی رسید . این انقلاب از لحاظ مکانی و زمانی دارای جهات پر ارزش فراوانی بود . موقعیت فوق استراتژیک ژئوپلوتیکی ایران در قلب شرق میانه با وجود هزاران سال تمدن درخشان و تاثیرگذاری بر سرزمین های مجاور از امتیازات مکانی این خطه نفت خیز بود که در کنار فضای دو قطبی حاکم بر جهان در دوران جنگ سرد حساسیت ها روی این انقلاب را چند برابر می کرد .
غالب کشور ها و حکومت های آن دوران یا زیر سیطره قدرت غرب بودند یا قدرت شرق . این بود که شعار نه غربی نه شرقی جذابیت های زیادی برای مردم استعمار زده ایران ایجاد کرده بود که می خواستند غرور جریحه دار شده و حیثیت بر باد رفته خود را باز یابند . مدیریت و رهبری فوق العاده هوشمند امام خمینی (ره) در آن برهه و تاکید بر حق مردم بر تعیین سرنوشت خود باعث شد که در کمتر از دو ماه یک انتخابات آزاد که رفراندومی بود برای انتخاب نوع حکومت در ایران برگزار شود .
با توجه به شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی که فراوان بین مردم شنیده می شد نوع حکومت ایران جمهوری اسلامی انتخاب شد . یکی از لوازم مهم برای تشکیل حکومت (به ویژه از نوع دینی) و حفظ و توسعه آن داشتن ایدئولوژی و عقبه تئوریک است که تبیین ارزش ها
, خواست ها و آرمانهای آن بر عهده فیلسوف بزرگ اسلامی آن زمان استاد شهید مرتضی مطهری بود. بی شک یکی از سنگین ترین و غیر قابل جبران ترین خسارت های که به مردم ایرن وارد شد ترور این آزاد اندیش و متفکراسلامی بود. نبود این مرد به خوبی در عصر حاضر احساس می شود فقدان تئوری و عقبه فکری در برنامه های راهبردی نظام ایران به خوبی قابل مشاهده است مفاهیمی همچون استقلال و آزادی که از آرمان های بدیهی و اصلی انقلاب ایران بود معنای ملموسی بین آحاد مردم ایران ندارد . این دو اصل بهم پیوند خورده و به موازات یکدیگر از مطالبات جدی مردم از حکومت جمهوری اسلامی در شعارها بود .بی شک مسیر انقلاب از آرمان ها و اندیشه های نورانی امام خمینی (ره) به شدت منحرف شده و بیشترین صدمات هم از حلقه یاران نسبتا نزدیک امام به این انقلاب وارد شده ست . به طبع بعد از پیروزی انقلاب برای اداره کشور نیاز به انسان های معتمدی بود که حداقل دیدگاه ضد اسلامی و سلطنت خواهانه ای نداشته باشند . به همین دلیل تعهد بر تخصص رجحان فراوانی داشت که با آغاز جنگ این دیدگاه هواخواهانی زیادی داشت . جنگ پایان یافت
, امام به رحمت خدا رفت و موسم سازندگی فرا رسید و آغازی شد بر انحراف جریان انقلاب به دست کسانی که خود را جز سابقون می دانستند و ادعای بزرگی داشتند و خود را طلبکار مردم می دانستند .شعار استقلال و عدم وابستگی با توجه به خوی استکبار ستیز مردم ایران در مسیر خوبی برای محقق شدن بود و با توجه به این که کارگزاران نظام بهتر بتوانند سیطره خانوادگی و چپاول خود را بدون مزاحم خارجی تحکم بخشند دیدگاه بیگانه ستیزی را ترویج می دادند تا مردم بیشتر احساس غرور کنند . گذر زمان و دیدگاه و مطالبات متفاوت نسل جدید و بعضی تردیدها درصحت تصمیم گیری های سابق
, عدم پاسخگویی نظام به مردم و نبود عقبه فکری و ایدئولوژیکی , عدم تقسیم مناسب قدرت بین نهادهای مختلف که خود را صاحب حق می دانستند باعث بروز ناهنجاری های اساسی در حکومت شد که این ناهنجاری به سرعت به جامعه منتقل شد . حکومت تبدیل به یک مجمع الجزایری شده که هر نهاد به واسطه حضور برخی افراد خاص خواستار اعمال تفکر و منافع خود بر نظام است . نبود مرجع واحد تصمیم گیری کلان و اجرا و دخالت بی حد حصر نظامیان بسته فکر در شئون زندگی مردم باعث ناامیدی , دین زدگی و شبهه افکنی در اصول انقلاب در بین نسل جدید شده است .بی شک این خواست ها با توجه به رشد آگاهی و فکری جامعه خطری فزاینده برای حاکمان جزایر قدرت و ثروت بود به همین علت بهترین و مورد اتفاق ترین گزینه اعمال محدودیت در نظردهی و نابودی آزادی مردم به وسیله نیروی قهری بود .در نظام اسلامی
, خدا و مردم در طول یکدیگر قرار دارند . این جمله ایست که رهبر کنونی انقلاب در یکی از سخنرانی های خود به زبان آورده است که بلافاصله این سوال را در ذهن انسان تداعی می کند که اگر خدا هم پا به این سرزمین بگذارد همچنین بلایی بر سر او خواهند آورد ؟در حالی که هیچ نهادی در این نظام خود را مسئول فرهنگ و ارتقا سطح فکری و معنوی مردم به ویژه جوانان نمی داند انواع اقسام نهادها با طرح های خودساخته مشغول بازخواست مردم هستند . نیروی انتظامی
, بسیج , منکرات سپاه , گشت های ارشاد , ضابطین قضایی بخشی از نهاد های به بهشت برنده این نظام هستند ( بماند از اینکه هر شخص از عوامل این نهاد ها با توجه به داشتن یک لباس خود را محق می داند که از مردم بازخواست کند و به آنها سیلی بزند ) که با انواع طرح های امنیتی به جان مردم می افتند و آزادی اجتماعی را محدود و نابود می کنند و شوخی حفظ کرامت انسانی را هم سر می دهند . جالب توجه ترین بخش این پروسه نابودی آزادی این است که خود این نهادها فاسدترین و کثیف ترین بخش های این نظام هستندکه انسان هایی که به سختی رگه های از انسانیت و شرافت در ان ها یافت می شود در آنها جولان می دهند . امروز وضعیت این نظام نه تنها اسلامی نیست بلکه انسانی هم نیست . آزادی از ابتدایی ترین و بدیهی ترین مطالبات انسان است و با نابودی این اصل چگونه می توانیم به صورت کلاغ غصه نگاه کنیم !سر سفره بودیم که داشت یک موسیقی با حال و هوای اوایل انقلاب از تلویزیون پخش می شد و محدثه برای اینکه با شعری با این آهنگ همنوایی کند می خواند : استقلال پیروز است آزادی نابود است ! نمی دانست چه می گوید ولی راست می گفت .
گویند روزی کلاغی بر روی شاخه ای نشست . از قضا شاخه به ماتحتش فرو رفت کلاغ به نشانه درد شروع به فریاد کرد قار قار قار . . . قار ولی بعد از اینکه متوجه شد کسی در آن حوالی نیست این بار از روی لذت می گفت : قار . . . قار . . ق . . . ا .. ر !
بی نظمی
, بی فرهنگی , فحاشی و به کار بردن انواع الفاظ ضد انسانی , عدم سرویس دهی , افتضاح مدیریتی , ضیافت چماق , سیاسی کاری و تبانی برای تساوی و ساندیس اتفاقاتیست که در سومین روز از آغاز دهه چهارم انفلاب فوق اسلامی ! و فوق مردمی ونورانی ! ایران روی داد. شهرآورد تهران سیرک مزخرفی است به کارگردانی مسئولان کشور که بی شک می توان آن را تابلویی واقعی و عینی از برآیند سی سال حکومت جهل بر ایران نامید . حکومتی که توان برگزاری و اتمام آبرومند یک مسابقه فوتبال را ندارد چگونه این روزها رسما خود را یک ابر قدرت می داند ؟!با کمال حقارت اعلام می کنم که من نیز در ورزشگاه آزادی (که چه عرض کنم پادگان نظامی که انواع نیروهای امنیتی حتی یگان های ضد ترور و ضربت در آن جولان می دهند و بی کوچکترین بهانه ای به طرف مردم یورش می برند که مبادا لرزه ای بر اندام کرم خورده نظام بیفتد ) حضور داشتم و لحظه لحظه این روز نکبت و به یادماندنی ! را با تمام وجود درک کردم . مکانی که از بدو تاسیس کوچکترین تغییر مثبتی در رابطه سرویس های رفاهی به خود ندیده و حتی یک نمازخانه مناسب در آن وجود ندارد
.البته این سیرک مزخرف برای خود من دارای نکات خوبی هم بود که کمی هاله های ابهام را کنار زد تا نورانیت و شفافیت این نظام فوق اسلامی برایم آشکارتر شود. هیچ گاه در زندگی تا اینقدر احساس حقارت نکرده بودم تا جایی که دوست داشتم الاغ باشم تا یک ایرانی ! امروز ایران و ایرانی نماد یک تمدن لجن مال شده و فرهنگ حقارت است که با شعارهای تو خالی و احمقانه مورد تاراج قرار گرفته است .
در آخرهم در حالی که داشتم از شدت عصبانیت به خاطر تحقیر شدن می ترکیدم سید حمید ( از دوستان همسفر ) دعوت به یک داروی جادویی کرد تا احساس کنم که یک کلاغ هستم پس قار . . . قار . . ق . . . ا .. ر !
یه روز که داشتم برنامه نود و نگاه می کردم محدثه ( خواهرزاده ام که 7 سالشه ) اومد کنارم و از اونجایی که من استقلالی هستم خواست حرص منو در بیاره گفب دایی ! گفتم جونم گفت : من استقلالی نیستمو گفتم خوب گفت : من بعدی ام ! ( منظورش پرسپولیس بود ولی چون اسمش سخته نمی تونه بگه )
- سلام _ سلام - شنبه چیکاره ای _ چطور مگه - قرار بریم پیش خاتمی دیدار کنیم باهاش _ خاتمی کیمدی؟ - سید محمد خاتمی _ بابا ولمون ده مارو چه به این ژیگول بازیا ! این خلاصه چند دقیقه صحبت منو بهروز انوار بود که اخرش بهروز تیر خلاص زدو با دادن وعده صبحانه شاهانه و ناهار پر چرب منو ضربه کرد !
ساعت 8 صبح شنبه جلوی در خانه جوان قم بودیم یه مشته اصلاح طلب چند آتیشه جمع شده بودند که مثلا برن از خاتمی پویش کنن تا بیاد ما رو از این ذلت نجات بده ! کسی که قراربود لیدر ما باشه پیچونده بودو هیج جوره هم گوشیشو جواب نمی داد . یکی دو بارمثل بچه یتیما از این اتوبوس به اون اتوبوس مون کردن تا یه جا بهمون دادن . بالاخره حرکت کردیم و چون مشغول صحبت بودیم نفهمیدیم کی رسیدیم به تهران
, نیست منم متولد تهران هستم هر وقت به این شهر می رسم حس نوستالژیکم می زنه بالا که اینم بار روم به دیوار گلاب به روتون بد جور عود کرده بود . سخت ترین لحظات عمرمون داشتم سپری می کردم , بهروزم با تکرار این جمله که الان می رسیم داشت بهم دلداری می داد ! دیدم نه با این ترافیک سنگین و با توجه به اینکه خاتمی اون بالا بالاها تشریف دارن ما به این زودیا برس نیستیم , دل به دریا زدمو به راننده گفتم منو پیاده کن که تحمل ندارم و خودمو از پشت می رسونم! سری چپیدم توی یه کوچه یه 20 لیتری درد دل کردم ! بعدش با کلی دوندنگی خودمو رسوندم به اتوبوسو مثل قهرمانای دوی صد متر المپیک خودمو انداختم تو بغل بهروز و این موفقیت عظما رو به هم تبریک گفتیم ! متوجه شدم که تو این لحظات عرفانی غیبت من یکی از مسئولای پویش اومده و گفته که : خاتمی تصمیم خودشو برای اومدن گرفته و خواهشا کسی فاز منفی نده و یه موقع از لای جمع پا نشه و انتقاد کنه یا منفی بافی کنه !رسیدیم اونم با کلی دید مثبت به همه چی
, نمی دونم دقیقا کجا بود ولی توی یکی از کوچه های تجریش بود می گفتن دفتر خاتمیه ! یه اتاق 30 , 40 متری رو بهمون نشون دادن گفتن که اینجا محل ملاقاته و باید 200 نفری با هم تو اینجا از خاتمی پویش کنید , بالاخره با چند بار جا به جا شدن , مثل سیب زمینی تو گونی کردن با چند تا بهونه و معذرت خواهی جامون کردن اونم به صورت کاملا صمیمی !ظهر بود یه سری تو سالن مشغول نماز بودن ما هم که یه بابا یهودی ! با شنیدن صدای جماعت که شروع به شعار دادن کرده بودند فهمیدم که آقا نزول فرمودند ما هم با دیدن روی ماه و آفتاب نخورده خاتمی چنان مبهوت شدیم که در وصف کیفیت صحنه سخن ها گفتیم ! با تموم شدن شعار ها و ابراز احساسات ملت غیور و فهیم
, مجری برنامه میداندار شدو شروع کردن به خوندن شعر , ما هم که یه آدم لوح فکر می کردیم اول جلسه با یاد حضرت عصر (عج) داره شروع می شه در عین ناباوری دیدیم شعر به خاتمی ختم شد !!!طبق برنامه ریزیه مدونی که شده بود یه عده پشت میکروفن رفتن با گله از وضع موجود و با خوندن چند بیت شعر( که قبلا مای بی سواد که نمی دونستیم منظور حضرت حافظ از دوست و یار و معشوق جناب خاتمی بودن که فهمیدیم ) از آقای خاتمی پویش کردن . البته متاسفانه عده ای فریب خورده علی رغم تاکید قبلی از جا بلند شدن و از سعه صدر و بزرگواری خاتمی کمال سو استفاده رو کردن و چند جمله ای درباره مزایای نیومدن خاتمی به صحنه گلواژه سرایی کردن !
بالاخره حضرت خاتمی میکروفن رو به دست گرفتن و شروع به سخن کردن
, ابتدا از دهه فجر و روزهای شیرین پیروزی گفت و اندیشه های امام را برامون تفسیر کرد و گفت که چقدر امام خوبه و تنها کسی که تو این مسیر حرکت می کنه خودشه و دوستاش ! از زمونه ریاست خودش گفت که چه دوران طلایی بوده و مردم چقدر در خوشی بودن و چون داغ بودن اینارو نمی فهمیدن و بعدشم همون جوری که داشت میومد جلو از درد این ملت و اینکه الان دوران سیاهیه و مردم اسیر یه دیو چند سر شدن , بغض کرد ولی امیدوار بود و بازم گفت که احساس می کنه میر حسین نمی خواد بیاد و اگه اینجوری بشه چه خوب می شه ودل به دریا می زنه و پا به عرشه می ذاره و دوباره شاهد پیروزی حق بر باطل خواهیم شد ! البته چون یه کم شکمم داشت قار و غور می کرد یه خورده از حرفاشو دقیقا یادم نیست . ولی هر چی بود تموم شد خاتمی بلند شد که بره دوبار ملت غیور و فهیم دورشو گرفتنو شعار دادن , یکی هی داد می زد ولش کنید راه رو باز کنید کمرش درد می کنه یکی هم می گفت واقعا کمتر کمریه که بتونه این همه مصیبتو و فشارو تو اون هشت سال و این چند سال تحمل کنه !!!!هرگز نشنیدم از صدای عشق خوشتر ! دیگه وقت ناهار بود جماعت گرسنه و قحطی زده که دوران سختی رو داشتن می گذرونده و یه کور سوی امیدی دیده بودن به طرف محل پخش غذا هجوم بردن ( یاد فیلم پیانیست افتادم ) منم مثل بچه یتیما یه گوشه وایستاده بودم و زیر لب می گفتم واقعا چه ها کرده این دیو هفت سر با این طفل معصوما ! دیدن اینجوری خیلی خیاره ما رو کردن تو اتاق و یه سفره انداختن جلومون یه پرس چلوکبابم دادن دستمون
, منم که دیدم ظاهرا از قاشق خبری نیست این شکم لامصبم امونمو بریده به اصل خویشتن بازگشت کردمو با انگشت مبارک مشغول سرو غذا شدم ! خدایا شکرت ما که شدیم سیر .........دیگه وقت باز گشت بود تو اتوبوس بودیم و یه بحثایی بین بعضیا داشت سر می گرفت
, دیدم نه اینجوری نمی شه , به بهروز گفتم که ببین الان چه حرارتی به بحثشون می دم ! یه کم تریپ دمکرات به خودم گرفتم و قاطی بحث شدم و بعد چند لحظه چیزی رو که نباید می گفتم گفتم ! اسم اون دیو هفت سر بردم و گفتم که چه جنایتی کردمو نه تنها بهش رای دادم بلکه براش ستادم زده بودمو الانم ........ واویلا ! چه جلزو بلزی می زدن ولوله ای شد و هر کدومشون یه گوشه از منکرات این دیو هفت سر می گفتن و زبان به مذمت من می گشودند , منم یه تنه جلوشون وایستاده بودنو با کلی صغرا کبرا چیدن از مواضع ضد استکباری خودم دفاع می کردم . آخرشم مثل همه بحثای الکی شد و منم که خواستم بحثو کات کنم هم یه نیشی بزنم بهشون گفتم همه حرفای شما درست ولی بازم . . . . من بعدی ام !هیجان زده ام !همیشه دوست دارم در هیجان باشم و در هیجان حرف بزنم یا بنویسم تا احساساتم کمی بر عقلم بچربه ! یه وقتایی دچار هیجانات شیرینی میشم که بر اثر دیدن یه اثر هنری مثل شعر ,موسیقی ,نقاشی یا یه فیلم دیوانه کننده ! به وجود میاد و دوست دارم که الان خالق اون اثر رو به روم باشه تا با لنگه کفش محکم بزن تو صورتش( اینم یه جور ابراز احساساته جهان سومیه دیگه ) حالا می خواد حافظ باشه ,خیام , بتهون , براتیگان یا حتی اندی یا دیوید لینچ .....
بازم دوستان بهم می گن چیه بی جنبه ! دوباره جوگیر شدی تو که جنبه نداری نشین پای این فیلمای دیوونه کننده منم با وجودی که از این حرفا لذت می برم می گم : بابا بی خیال !
جاده مالهالند ! علت هیجانی شدنه منه . فیلمی بی نظیر از لینچ . نقاش , موزیسین , هنرمند ویدئو آرت و پرفورمنس از صفاتیه که میشه به لینچ اختصاص داد
آوانگارد , پست مدرن , پیشرو و نماد امروزه سینمای مستقل . در هم پیچیده شدن اسرار امیز فرم ومحتوا در کنار موسیقی و جاذبه های بصری و داستان معما گونه از خصوصیات سینمای سو رئال دیوید لینچ
,مردی که لوکومتیو قطار سینمای امروز امریکاست. کله پاک کنی , مرد فیل نما , مخمل سبز , قلبا وحشی , داستان سر راست , بزرگراه گمشده , جاده مالهالند و امپراتور درون فیلم های این کارگردان که وقتی پای فیلماش میشینم می خوام تمام روح و مغزم رو در اختیارش بذارم تا هر کجا که می خواد ببره و وقتی فیلم به اتمام می رسه فکر می کنم از یه دنیای دیگه وارد دنیای خودم شدم .جاده مالهاند , جاده آرزوهای خیلی از سینماگرای دنیاست . لینچ مقوله عذاب وجدان و سیستم سرمایه داری خشک حاکم بر هالیوود رو دستمایه ساخت دنیای اسرار امیز خودش در جاده مالهاند کرده . بازی درخشان نائومی واتس در کنار بازیگرانی چون لارا هرینگ
, آن میلر, دن هدایا, جاستین ترو جذابیت های بیشتری ( به خصوص برای بعضیا ) به فیلم داده .داستان فیلم در سه زمان و در دو دنیای متفاوت در حال اتفاقه . قبل
از خواب , خواب و بعد از خواب در دو دنیای واقعیت و فرا واقعیت فضای داستانی لینچ در این جاده است که با در تنیدن اونها به شکل اسرار امیزی و نشان دادن اونها با استعاره ها و نشانه ها قصه ساده فیلمو بسیار غامض و معما گونه کرده که برای فهمش باید ده ها بار فیلمو دید ( منظور فهم کامل نیست بلکه یه برداشت قابل قبوله فیلمساز فضا رو برای هر گونه برداشت باز گذاشته )دختر جوانی با آرزوهای بزرگ راهی هالیوود می شه که در راه پیشرفت خود به مانعی برخورد می کنه که قلبا اونو دوست داره ولی برای رسیدن به آرزوهای شیرینش مرتکب جنایت می شه و راهی برای فرار ازون پیدا نمی کنه به جز . . . . . همه چیز یه صدای ضبط شده است و تکرار کلمه سکوت استعاراتیست که لینچ با اونا تلنگری به ذهن تنبل ما می زنه ! فیلمو ببینید تا شما هم هیجان زده بشید .
خاموش که سر مستم , بر بست کسی دستماندیشه پریشان شد , تا باد چنین بادا
بشر در طول تاریخ حیات خود شاهد فراز و نشیب های فراوانی بوده است . قوم ها و گروه های مختلفی در اقصی نقاط کره زمین قرار داشتند که گه گاه عده ای غالب و عده ای مغلوب بودند . در طول این مدت بشر شاهد ظهور جنایتکارانی از جمله فروعون ها ,اسکندر ها ,چنگیز ها ,بهرام ها , یزید ها,هیتلر ها و موسلینی ها و .... بوده است که در زمان خود دست به جنایات وحشتناکی کردند .
نسل های جدید تر وقتی به گذشتگان خود نگاه می کنند با نگاه مذمت به جنایات انها می نگرند در حالی خود شاهد جنایات به مراتب شدید تری هستند و برای آن توجیهاتی دارند و نسل های بعد هم به همین منوال .
حرکت رو به جلو زمان باعث به وجود امدن ابزار های پیشترفته تر بوده که انسان به وسیله آن ها توانسته ابعاد زشت وجود خود را پرورش بدهد و به راحتی مرتکب جنایات فجیع تری شود و جانیان خطرناک تری هم چون شارون و بوش و المرت را پرورانده است .( که با یک نگاه فلسفی می توان نقش ابزار و پیشرفت را به صورت عینی در نوع زندگی انسان و ارزش های انسانی بررسی کرد )
واکنش جوامع فراخور زمان و مکان خود در مقابل جنایات بشری متفاوت بوده و همیشه عده ای به تشویق جانی و عده ای به فریاد علیه جنایت و عده ای هم بر علیه ظلم قیام می کردند و گروهی هم از سر ضعف یا ترس و منافع دنیایی سکوت اختیار می کردند .ولی روح زمانی آن دوران ها بی شک این جنایات را محکوم می کرده است . بشر مدرن و متمدن! امروز ما در حالی شاهد فجیع ترین و دد منشانه ترین و غیر انسانی ترین جنایت طول تاریخ خود است که منفعاله ترین واکنش را در برابر آن بروز داده است !
جنایتی که امروز به توسط مدرن ترین و متمدن ترین ! انسان (نما) ها در حال رخ دادن نه تنها هیچ نمونه تاریخی ندارد بلکه افسانه سرایان صهیونیست نتوانستند در افسانه هولوکاست آن را توصیف کنند وانسان امروز باید شرمسار از نظاره این نسل کشی وحشیانه و غیر انسانی باشد .
غزه امروز شاهد یک جنگ نیست بلکه نشان دهنده حکومت شیطان بر بشر امروز است . بشر در طول حرکت زمانی خود با دستیابی به ابزار پیشترفته تر برای رفاه بیشتر ارزش های انسانی خود را بر باد داد و هر چه بیشتر از اصل خویش فاصله گرفت و به شیطان نزدیک تر شد و در منجلابی گرفتار شده که هر چه بیشتر دست و پا می زند بیشتر در آن فرو می رود .
چیزی که بیشتر بر درد این زخم عمیق می افزاید سکوت خفت بار سران جاهل و خمره های کثافت عرب است که این سکوت به اندازه همان جنایت غیر انسانی است , و هم چنین حمایت جوامع و سازمان های به اصطلاح دمکرات و مدافع حقوق و کرامت انسان از این فاجعه است .ولی نباید از صدای فریاد و اعتراض آزادگان جهان به ویژه ایرانیان , بر علیه این فاجعه گذشت . ولی جای تاسف است که گاهی انسان های نا آگاه این حادثه را یک جنگ معمولی بین دو گروه می دانند که فلسطینی ها و اسراییلی ها بر علیه هم انجام می دهند و ما نباید دخالت بی جا بکنیم . پس با این منطق جنگ امام حسین(ع) و یزیدیان نیز یگ جنگ معمولی بوده که دو طرف برای حفظ خود و نابودی دشمن انجام دادند و دیگر نباید بعد 1400 سال این همه مراسم و عزاداری بر پا کرد , و یا گاهی ارسال چند قوطی کنسرو و چند قلم دارو و مایحتاج ضروری به غزه یا جنوب لبنان را حراج سرمایه های مملکت می دانند و تمام مشکلات را ناشی از آن می دانند !
ولی هنوز هستند مجاهدین و غیور مردانی که که با جان و مال و همه تمام وجود خود در مقابل این ظلم مضاعف ایستادگی می کنند و حیثیت بشر باد رفته بشر مدرن را اعاده می کنند .
به اندیشه من وظیفه امروز اندیشان و متفکران دنیا افشای هر چه بیشتر ماهیت این غده نجاست و سرطانی و شیطانی و تحکم این اصل و شعار است که : اسراییل باید از صحنه روزگار محو شود .